حکایتی از حضرت علی



حکایتی از حضرت علی

یک روز امام علی علیه  السلام از کنار یک یهودی گذشتند و آن یهودی با اسبش [بدون اینکه اسبش وارد آب شود یا خیس شود] از روی رود عبور می کرد، پس در همان لحظه امام علی علیه السلام را صدا  زد و عرض کرد: ای آقا! اگر این چیزی که نزد من است نزد شما بود چه کار می کردید؟

امام علی علیه السلام در جوابش فرمودند: در جایت بایست !...

سپس روی آب ایستاد و آن یهودی میخکوب شد. امام علی علیه السلام نزد او رفت، آنگاه یهودی به امام گفت: ای جوان! چه چیزی گفتی که آب برایت مانند سنگ شد؟ امام علی علیه السلام در جوابش گفت: تو چه چیزی گفتی که از آب عبور کردی؟ آن یهودی در جواب حضرت گفت: من اسم وصیّ پیامبر اسلام علی علیه السلام را بر زبان آوردم و از آب عبور کردم .

پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند : من همان وصیّ محمد صلی الله علیه و آله هستم؛
آنگاه آن یهودی گفت: حق است، و اسلام آورد.



داستان های اموزنده-داستان های اموزنده-
داستان های اموزنده-داستان های اموزنده-داستان های اموزنده-داستان های اموزنده-
داستان های اموزنده-داستان های اموزنده-
داستان های اموزنده-داستان های اموزنده-
داستان های اموزنده-داستان های اموزنده-


برچسب ها :

نويسنده : مصطفی محمودی | نسخه قابل چاپ | 1 2 3 4 5
| تعداد بازديد : 40 | ديدگاه(0) |1391/12/7

نظرسنجي

وبلاگ را چگونه ارزیابی میکنی


شما در چه سنی قرار دارید؟






تمام حقوق برای سایت محفوظ است و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز می باشد

Copyright © 2010-2012 http://anjomannabovat.samenblog.com/ All Rights Reserved